نوشته شد. ولي آن كتاب امروز فراموش شدهاست. مگر در نظر باستانشناسان، در حالي كه تاريخ فلورانس عموي او هميشه بهعنوان آيينهاي از زندگي سدههاي ميانه شمرده خواهد شد.
كاري كه فيليپو از ايفايش بازماند، بهوسيلهٴ خانوادهٴ فلورانسي ديگري بهنام كاپوني دنبال شد.
در آن روزها، حوادث شگفتانگيزي در فلورانس روي ميداد، حوادثي كه اگر فيليپو شايستگي پيشينيانش را داشت، ميتوانست مورخ شايستهاي شود. در سال 1378 پشمچينان بر اشراف شوريدند؛ جينو كاپوني كه در شورش آنان شركت داشت تبعيد شد، ولي در سال 1372 هنگامي كه گوئلفها (در مفهوم امروزي دموكراتها) دوباره قدرت را بهدست گرفتند، به شهر بازگشت و از آن پس در حكومت شركت جست؛ وي نخستين فرماندار فلورانسي پيزا شد و در سال 1420 درگذشت. (فيليپو شاهد بيشتر حوادث بود، چون در سال 1405 از دنيا رفت. ولي به دلايل شخصي يا سياسي توجهش به موضوعات ديگري بود). جينو به زبان ايتاليايي گزارش استادانهاي از آن شورشهاي كارگري و نتايج درازمدت و گوناگونش نوشت (1378ـ1410).
پسرش نِري كاپوني، كه در دولت فلورانس مقام مهمي داشت و در سال 1457 درگذشت، ذيل تاريخ او را تا سال 1456 نوشت. همچنانكه ماتئو و فيليپو فروتر از جوواني ويلاني بودند، نِري هم نسبت به جينو كاپوني چنين بود. با اين حال، اين از افتخارات فلورانس است كه در طي يك قرن، دو مورخ چيرهدست به جهان عرضه كرده است ــ ويلاني و كاپوني.
تاريخ كاپوني شهرت تاريخ ويلاني را نيافت و ناشران اوليه به آن اهميتي ندادند. در حالي كه تاريخ ويلاني در سالهاي 1537 و 1554 چاپ شد؛
تاريخ كاپوني تا سال 1733 انتشار نيافت؛ در آن هنگام، دومِنيكو ماريا ماني هر دو را در ضمن تواريخ قديم نويسندگان مختلف منتشر كرد (فلورانس 1733؛ تجديد چاپ، ميلان 1844).
احتمال دارد فيليپو ويلاني براثر مشاهدهٴ فعاليتهاي گوناگون و شگفتانگيز پترارك و بوكاچيو، از تاريخنگاري دست كشيده باشد. بوكاچيو در آن زمان بيشتر بهخاطر نوشتههاي لاتيني در ميان فضلا شهرت داشت، چون آثار لاتيني او كه كتابهاي تاريخي و از ديدگاه انسانگرايي نوظهور بود، بهترين آثار تاريخ حقيقي به شمار ميرفت. براي ثبت رويدادهاي پست و شريرانهاي كه در پيش چشمان مورخ روي ميداد، او نيازي به آشنايي با تاريخ يونان و روم باستان نداشت، حتي لازم نبود لاتيني بداند؛ از اين رو كارش مشغلهاي در خور نجيبزادگان يا انسانگرايان نبود. بوكاچيو به تدارك آثار تاريخي پرداخت كه نجبا بدان نياز داشتند و چهار اثر فراهم ساخت: 1)
زندگي مردان نامي؛ 2) زندگي زنان نامي؛ 3) نسبنامهٴ خدايان؛ 4)فرهنگ جغرافياي تاريخي. اين انتخاب موضوعات مانند روش بحث او در مورد آنها، ثابت ميكند كه بوكاچيو بهخوبي از نياز نسل تازهاي از فضلا آگاه بود و آنان را رهبري ميكرد. وي همراه با